مرتضى راوندى
264
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
مساوات بر سر هر كوى و برزن بلند بود ؛ تاج السلطنه فرزند ناصر الدينشاه ، در توصيف اوضاع اجتماعى آن ايام مىنويسد : « صدر اعظمى و وزارت ، در دورهء سلطنت برادر عزيز من ، خيلى شبيه به تعزيه شده بود كه دقيقه به دقيقه تعزيهخوان رفته ، لباس عوض مىكرد و مراجعت مىنمود و مطمئن نبود كه فردا در مقام خود باقى خواهد بود يا نه ، اين برادر عزيز من به حرف يك بچه دو ساله يك صدر اعظمى را فورا معزول مىكند و به حرف يك مقلّدى يك وزير را سرنگون مىنمايد . از جمله قوام الدولهء بدبخت را سوار الاغ وارونه كرده از شهر به شميران بردند ، براى اينكه اتابك با او بد بود . . . هركس مسخره بود بيشتر طرف توجه بود ، هركس رذلتر بود بيشتر مورد التفات زورمندان بود ، تمام امور مملكتى در دست يك مشت اراذل و اوباش هرزه و رذل بود ، مال مردم ، جان مردم و ناموس مردم در معرض خطر بود . - تمام اشخاص بزرگ و عاقل ، خانهنشين و تمام مردم مفسد و بيسواد و نانجيب ، مصدر كارهاى عمدهء بزرگ بودند ، اين سياست شوم ، كموبيش در مردم مؤثر افتاد ، كلاهبردارى ، دزدى و مال مردمخورى رواج يافته است . . . » « 1 »
--> ( 1 ) . خاطرات تاج السلطنه ، به اهتمام منصوره نظام ما فى ، سيروس سعدونديان ، ص 12 .